جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

543

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

سپس مرد ديگرى به‌نام « ماريوس » « 1 » بر ضد اشراف شوريد و پرچم حقوق توده مردم را بر ضد فساد اشراف به‌اهتزار در آورد : « آنان ماريوس جديد را تحقير مىكنند ولى من آن ترسوها را كوچك مىشمارم . آنان نداشتن سابقه خانوادگى را براى من عيب مىدانند ، ولى من اين حقارت و پستى آنان را عيب مىدانم . من معتقدم كه جز يك طبيعت بشرى ، كه مشترك بين همگان است خصلت ديگرى وجود ندارد . اى مردم رم ! اكنون ماريوس را كه آدم جديدى است با اعيان و نجباى عالىنژاد مقايسه كنيد . آنچه را كه ايشان نقل مىكنند و مىخوانند من آن را ديده و انجام داده‌ام . آنچه را كه آنها از كتب آموخته‌اند من در اردو فرا گرفته‌ام . آنها هر وقت كه در حضور شما يا در مقابل مجلس سنا سخن مىگويند ، جز مدايح و اوصاف اجداد خويش چيزى ندارند كه بگويند و خيال مىكنند كه اين موجب نامورى آنان خواهد شد . در صورتى كه مطلب كاملًا برعكس است ، چه به هر اندازه كه نياكان ايشان شهرت بيشتر داشته باشند ، انحطاط و پستى اينان محسوس‌تر خواهد بود . براى اثبات اينكه مرا به‌جا انتخاب كرده‌ايد ، نمىتوانم تصاوير يا جشن‌هاى پيروزى يا دوره كنسولى اجداد خود را براى شما شرح بدهم ، ولى در صورت لزوم زخم‌هاى سينه‌ام را به‌شما نشان خواهم داد . اين است

--> ( 1 ) . كايوس ماريوس در سال 155 قبل از ميلاد متولد شد ، با اينكه خانواده وى متمول شد ، او بادلى پر از كينه نجباء به‌توده ملت پيوست و سرانجام درجه كنسولى يافت و به اصلاحاتى پرداخت ولى خودخواهىهاى او باعث شد كه سرانجام فرمانروايى خودكامه از آب درآيد . پلوتارك در شرح زندگى وى مىنويسد كه پس از مراجعت از آفريقا به روم ، پنج روز مردم شهر را قتل‌عام كرد و دوستانش از وحشت وى مىلرزيدند ! . . . م